خاک خونین

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
این مشایخ قبله‌هاشان بر گناه

گویمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید
جملگی تان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

شیر حق برخیز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گردیده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزویر دارد هر نماز

سجده در مسجد حسینا مشکل است
این بنا از دل نباشد، از گل است

این خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنیم
لاف اسلام و مسلمان می زنیم

کاشکی از نسل سلمان می شدیم
لحظه ای یک دم مسلمان می شدیم

سجده بر پست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید
جملگی تان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

 

---------------------------------------------------------------------------

» شاعر : مهدی شریفی » آهنگ ساز : فواد حجازی » خواننده : علیرضا عصار » آلبوم : مولای عشق

» آهنگ : خاک خونین

-------------------------------------------------------------------------

خیلی دوست دارم این آهنگوخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطل

/ 6 نظر / 12 بازدید
دوست...

سلام دوست عزیز. خوب هستین؟؟؟ یه درخواست ازتون داشتیم. میخوایم بزرگترین و صمیمی ترین وبلاگ گروهی رو با کمک شما دوستان افتتاح بکنیم. از خوشی ها و خاطره هامون گرفته تا غم ها و ناراحتیهامون رو میخوایم اونجا بنویسیم و بحث بکنیم. خواستیم شما رو هم به این گروه دوست داشتنی و عزیز دعوت بکنیم تا شما هم عضو این گروه بشین. ممنونم... منتظرتون هستیم... فعلا... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فرشید

درود وحید عزیز سرود بسیار دلنشینی بود... منم این شعر رو خیلی‌ دوست دارم: شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ؟! ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد!! نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران اگر از

بهرام

سلام دوست عزیز با لینک کردن موافقم و از نقشه اناریت هم خیلی خوشم امد موفق پیروز باشید[گل][گل][گل]

بهاره

دوست خوبم سلام ممنون که بهم سر میزنی همینطور به خاطر تبریکت برای شب یلدا . خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم امیدوارم در ساختن سایتم موفق شده باشم . که البته راهنماییهای تو هم نمی تونه بی تاثیر باشه . منتظرت هستم بهاره . [خداحافظ]

شبنمكده

مي کشيدم کشيده ي خود را صورت نارسيده ي خود را شيخ آمد به طعنه گفت آقا ديده اي کي نديده ي خود را رو ي رحلش گذاشتم فورا سر از تن بريده ي خود را شيشه آورد و گفت مي ريزي خون از سر چکيده ي خود را تو در آن تا براي مردم شهر خون سرايم قصيده ي خود را سر غزل خواند و شيخ مي ماليد چشمهاي دريده ي خود را من همانم که شعر مي خواند شعر هايي که خود نمي داند من همانم که روح خلقت را از خودش با اراده مي راند من همانم که مي نهد گردن تا پدر حکم خويش بستاند من همانم که تا ابد مظلوم بر سر نيزه شعر مي خواند من تو هستم که کرده اي پنهان رنگ و روي پريده ي خود را زير خطهاي تيره و روشن تا نبيني کشيده ي خود را و به کفتار پير خواهي داد ميوه هاي رسيده ي خود را لحظه اي بي اراده مي بندد چشمهاي چريده ي خود را پس در آئينه باز مي بيند بي تعصب چکيده ي خود را و دوباره ز خويش مي پرسد ديده اي کي نديده ي خود را

بهرام

سلام دوست عزيز خيلي وقته به وبلاگم سر نزديد ! اون طرفها نمي اييد ؟