نشانه

کسی از آن سوی خط چیزی میگوید

سکوت میکنم، به خیالش مثل همیشه از یک آشنای قدیم میگوید
یخ میکنم و دیگر چیزی نمی فهمم.

می گوید: چه ساده شنیدی، این نشانه ی خوبی است!!

او نمی داند این سوی خط چه می گذرد او نمی داند که از آن، به خیالش
نشانه هم بیزارم، او نمیداند شکستن یک آینه ی شکسته دیگر معنایی ندارد

او بهای این نشانه را نمیداند.

میگویم: بله، همه چیز تغییر کرده است و این نشانه ی خوبی است. 

شیر را باز میکنم می گذارم داغیش بر بدن یخ کرده ام نفوذ کند انگار تازه میفهمم
که چه گفت، صدایم با صدای آب یکی میشود.

/ 8 نظر / 18 بازدید
بهرام

سلام دوست عزيز ديگه بما سر نميزني اميدوارم كسالتي نداشته باسي چند مطلب تازه گذاشته ام اگر وقت كردي بخوان ممنون بهرام[گل][گل][گل]

هستیا

سلام مهربون آدرس وبلاگم یک تغییر کوچولو کرده آدرس قبلی رو تغییر بده ممنون همیشه بهاری باشی[گل]

بهرام

سلام دوست عزيز مثل اينكه مارا بكلي از ياد برده اي من هر روز به روز هستم اگر وقت كردي سري بزن موفق باشيد بهرام[گل][گل][گل]

مریم راد

سلام به به چه وبلاگی ساختی برای خودت ها محشر شده داداش بالاخره بختش باز شد ما هم اینجا نظر بدیم دوم عالی بود عالی تو که اینقدر خوب مینویسی چرا کم مینویسی ... دلت نمیاد دلتو بخونیم ؟

بهرام

دوست عزيز سلام از حضورت ممنون من فكر كردم كه مطالب من مورد پسند شما نيست براي اين سر نميزني كه خدارا شكر اينطور نبود موفق باشيد بهرام[گل][گل][گل]

مریم راد

ما چاکرتیم د اداش اگر هم تاحالا نبودیم بخاطر این بود که وبلاگت باز نمیشد .... به جووون کریم پورانی راست میگم[نیشخند]