خبری از من...


کار زیاد و وقت کم دمار از روزگارم درآورده است.

سرانگشتانم می سوزند بس که واژه در دست هایم تلنبار شده است اما از سرسری نوشتن بیزارم.
من تاب می آورم و نمی نویسم. شما هم مرا تاب آورید که دلم تنگ و وقتم تنگ و جهان پیرامونم پرشتاب است.
کاش می دانستید چه قدر دلم هوای این جا و شما را کرده است!

 

پ.ن: برگرفته از وبلاگ قاصدک

/ 4 نظر / 50 بازدید
بهرام

سلام دوست خوبم از حضورت ممنون و از تعريفت هم متشكرم انهم تنبلي نيست ادم گاهي بيحوصله ميشود موفق باشيد بهرام [گل][گل][گل]

راحله

سلام خیلی وقته که نبودین. خیلی خوشحال شدم اومدین وبلاگم همیشه بهاری باشی[گل]

فرشید

درود بر شما داستان زندگی‌ سپهبد مهدی رحیمی به همراه عکس هایی از دادگاه را از زبان همسرش منیژه رحیمی اینجا بخوانید: http://farshidh.blogspot.com/2011/01/blog-post.html