GREEN SPRITE

با عبور هر ستاره....روح سبز تو رو دیدم....زیر قطره های بارون....صدای پاتو شنیدم


درباره ی من


درباره :من همان مجنون مستِ یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام
پروفایل مدیر : V@#!D

رویه نخست

پست الکترونیک

عنوان نوشتارهای وبلاگ

لينك آر اس اس

تم دیزاینر



موضوع ها
 


نویسندگان

V@#!D



دیگر امکانات

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

Seyed Ali Salehi



در روزهای سرد زمستان


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@h!D در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠

نظرات ()


مباد که آنها شویم

 به این دو تصویر نگاه کنید


 


وقتی تصویر دوم را دیدم یاد  نقاشی اول افتادم.  

تابلوی "میانجی‌گری زنان سابین" ، به شکلی غریبی دوستش دارم.

این نقاشی رنگ روغن را ژاک لویی داوید، نقاش فرانسوی، درسالهایی حول و حوش 1795 کشیده است.  یعنی سالهای پس از حکومت وحشت و زمانی که فرانسه در حال جنگ با دیگر کشورهای اروپایی بود.  داوید که خود به خاطر حمایت از روبسپیر در زندان بود بعد از دیدار همسر نومیدش به این فکر می‌افتد نقاشی بکشد برای دلداری دادن به او، برای اینکه بگوید عشق بر جنگ پیروز است.

هر بار که به این تصویر نگاه می‌کنم میان آن همه آشوب و بلوا تنها چیزی که نگاه مرا جذب می‌کند، "هرسیلیا" آن گیسو طلای سپیدپوش است و خطوط سنگی چهره اش.

رومولوس و مردانش که روم را بنیان نهاد در میان خود زن نداشتند، به میان قوم همسایه خود "سابینها" رفتند تا اجازه بگیرند با زنان آن قوم وصلت کنند.  مردان سابین  به آنها اجازه ندادند.  مردان رومی اهالی سابین را به جشنی در روم دعوت کردند و در میانه جشن زنان را ربودند و مردان را راندند.

این زنها با مردان رومی وصلت کردند و صاحب اولاد شدند سالها بعد در جنگی دیگر قوم سابین به انتقام به رومیان حمله می‌برد.  زنان سابین میانجی می‌شوند که بین دو قوم آشتی بر پا کنند.  در نقاشی داوید هرسیلیا دختر پادشاه سابین‌ها، همسر رومولوس را می‌بینید که بین پدر و شوهر خود ایستاده  است.

به گمان من شبیه این اتفاق در سال 57 افتاد.  انقلاب جشنی بود که زنانگی سرزمین مرا فریب داد، ربود و بلعید.  مثل همیشه جاهل بود که این قدرت ازلی و ابدی نابود‌شدنی نیست، آنقدر صبر می‌کند تا دوباره از جایی سر برآورد.  از جایی میانه عکس دوم.  من در این عکس "هرسیلیا" را می‌بینم که از خون و جنگ مردان خسته شده و آشتی می‌طلبد.

از این روست که می‌گویم این جنبش به خشونت کشیده نمی‌شود تا وقتی که این زن در میانه ایستاده است. 

این زن فریب و نیرنگ و ربوده شدن را تجربه کرده است دوباره اشتباه 57 را تکرار نمی‌کند، سنگ پرت نمی‌کند، خون نمی‌ریزد، چریک نمی‌شود، سلاح به دست نمی‌گیرد، دعوت به جشن خشونت را لبیک نمی گوید.  این زن با سپیدی دستهای خود، با آفتاب گیسوانش این سرزمین را سبز می‌کند.

می‌دانم که می‌دانی وقتی می‌گویم زن منظورم این نیست که مردان سبز ما نه، و فقط زنها، من از ظهور دوباره انرژی زنانه حرف می‌زنم، از قدرتی که این جنبش را پیش می‌برد، قدرتی که از تعقل، مهربانی، کفایت، مدارا و شیردلی مادری نیرو می‌گیرد و مردان وطنم را لبخند به لب و روسری به سر می‌کند.

من از سهراب و مادرش حرف می‌زنم. 

من از نوجوانی حرف می‌زنم که پریشب در خانه خودش خوابید و دیشب در بازداشتگاه اطلاعات بود و امشب نمی‌دانم کجاست. من از خشمی حرف می‌زنم که در من شعله می‌کشید تمام امروز، وقتی با مادرش حرف می‌زدم و از تلاشم برای اینکه خشم را تبدیل کنم به صبر و امید مبادا که مسخ شوم  مباد که آنها شوم.

این را از من بشنو

باقی بقایت عزیز


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@h!D در ۱۳۸۸/۱٠/۱٦

نظرات ()


تا بعد امتحانا

 

٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧٧


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@h!D در ۱۳۸۸/۱٠/۱۳

نظرات ()


زبان پارسی چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در زبان عربی چهار حرف: پ – گ – ژ – چ وجود ندارد.آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف – ک - ز – ج بهره می‌گیرند. و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،

به پیل می‌گوییم: فیل!
به پلپل می‌گوییم: فلفل
به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر
به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود
به سپاهان می‌گوییم: اصفهان
به پردیس می‌گوییم: فردوس
به پلاتون می‌گوییم: افلاطون
به تهماسپ می‌گوییم: طهماسب
به پارس می‌گوییم: فارس
به پساوند می‌گوییم: بساوند
به پارسی می‌گوییم: فارسی!
به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه...
به پاداش هم می‌گوییم: حقوق یا جایزه!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند،
بنابراین ما ایرانی‌ها
به گرگانی می‌گوییم: جرجانی
به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر
به لشگری می‌گوییم: لشکری
به گرچک می‌گوییم: قرجک
به گاسپین می‌گوییم: قزوین!
به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!

چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند،
ما ایرانی‌ها،
به چمکران می‌گوییم: جمکران
به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود
به چزاندن می‌گوییم: جزاندن

چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند،
ما ایرانی‌ها

به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)
به کژ می‌گوییم: :کج
به مژ می‌گوییم: : مج
به کژآئین می‌گوییم: کج‌آئین
به کژدُم می‌گوییم عقرب!
به لاژورد می‌گوییم: لاجورد

فردوسی فرماید:به پیمان که در شهر هاماوران
سپهبد دهد ساو و باژ گران

اما مابه باژ می‌گوییم: باج

فردوسی فرماید: پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست
همی رفت شیدا به کردار مست

اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب
وبه ژوپین می‌گوییم: زوبین

وچون در زبان پارسی واژه‌هائی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب... نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب، و به آن مجتهد برجسته‌ی حوزه هم می‌گوییم: علامه‌ی فاضل !

چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
به ویرانه می‌گوییم خرابه
به ابریشم می‌گوییم: حریر
به یاران می‌گوییم صحابه!
به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!
به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!
به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
به آرامگاه می‌گوییم: مقبره
به گور می‌گوییم: قبر
به برادر می‌گوییم: اخوی،
به پدر می‌گوییم: ابوی


و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!

۱- از دگرگون کردن زبان پارسی؟
۲- از سرنگون کردن حکومت ناپارسی؟
٣ - از پالایش فرهنگی ؟


گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه

گریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریهگریه


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@h!D در ۱۳۸۸/۱٠/٩

نظرات ()


خاک خونین

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
این مشایخ قبله‌هاشان بر گناه

گویمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید
جملگی تان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

شیر حق برخیز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گردیده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزویر دارد هر نماز

سجده در مسجد حسینا مشکل است
این بنا از دل نباشد، از گل است

این خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنیم
لاف اسلام و مسلمان می زنیم

کاشکی از نسل سلمان می شدیم
لحظه ای یک دم مسلمان می شدیم

سجده بر پست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم

کو نشانی که شما اهل دلید
جملگی تان بر نماز باطلید

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدایان زیادی ساختیم
مال مردم را به خود پرداختیم

چون قدم بر خاک خونین داشتی
بذر غیرت در زمین می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آمیختی
در رکوعت می به ساغر ریختی

 

---------------------------------------------------------------------------

» شاعر : مهدی شریفی
» آهنگ ساز : فواد حجازی
» خواننده : علیرضا عصار
» آلبوم : مولای عشق

» آهنگ : خاک خونین

-------------------------------------------------------------------------

خیلی دوست دارم این آهنگوخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطلخیال باطل


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@h!D در ۱۳۸۸/۱٠/۳

نظرات ()


مطالب پیشین
:: ۱۳٩٢/۱٢/٤
:: ویولون سیاه
:: شرم
:: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون
:: خبری از من...
:: احـــــــــمد شـــــــــــاملو
:: The Music That Really Touched My Heart
:: نشانه
:: برگریزان
:: بزن به سلامتی
:: سکوت
:: حلیمه
:: شعری از برای آسمان شب
:: اینجا آفریقا نیست ! اینجا قلب تپنده ایران خوزستان است!
:: یک شعر بلند از «ویکتور هوگو»



-

جستجو در وبلاگ

آرشیو ماهانه

اسفند ٩٢

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

آذر ۸٩

شهریور ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

شریک کودکیهای من شوید

تا شقایق هست زندگی باید کرد

من و ی هوا علامت سوال

Dreams of Flight

فراتر از خاک

سد سکوت

راه راستی

آشیانه

رویدادها

زمستان

مرگ دور

دل نوشته

آخرین عشق

آموزش قالی بافی

سطر سپید احساس من

جديدترين مدل لباس 2010

اجناس شگفت انگيز و ارزان



رویه نخست | پست الکترونیک | عنوان نوشتارهای وبلاگ | لينك آر اس اس | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.