GREEN SPRITE

با عبور هر ستاره....روح سبز تو رو دیدم....زیر قطره های بارون....صدای پاتو شنیدم


درباره ی من


درباره :من همان مجنون مستِ یاغی ام روز و شب محتاج جام باقی ام یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقی ام
پروفایل مدیر : V@#!D

رویه نخست

پست الکترونیک

عنوان نوشتارهای وبلاگ

لينك آر اس اس

تم دیزاینر



موضوع ها
 


نویسندگان

V@#!D



دیگر امکانات

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

Seyed Ali Salehi



 

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخندلبخند

در مقابل هجوم یک لبخند، هیچ کس نمی تواند ایستادگی کند.

 

مارک تواین


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳٩٢/۱٢/٤

نظرات ()


ویولون سیاه

وقتی که عاشق باشی و من از عشقی راستین سخن میگویم،

محال است که عشق خود را از خاطر ببری.

هیچ چیز بدتر از این نیست که در طول زندگی ات یک بار

طعم شادی حقیقی را بچشی. چه، در پس آن، هر چیز دیگر

تو را اندوهگین می سازد، حتی ساده ترین چیزها.

 

ویولون سیاه

از کتاب: ویولون سیاه

نوشته: مکسنس فرمین

Maxence Fermine


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳٩٠/۱/٢٤

نظرات ()


شرم

سرخ می شود از شرم

ستاره ی زهره،

در برابر نگاه هیز دوربین هابل

که سوت میزند

و وقیحانه آدامس می جود!



حسین پناهی


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/۱٢/۳

نظرات ()


بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون


بارون، بارون که میاد دلم میگه چترتو غلاف کن بابا

دوست داره بره زیر بارون بازی کنه

خودمم همبازیش میشم

خیلیا میگن نرو ، خیس میشی ، سرما میخوری

(مگه من بچه ام؟؟؟؟؟)

ولی دل من حرف گوش نمیکنه آخه هنوز خیلی بزرگ نشده

هنوز یکم بچه ست

دو.ست دارم تو هم مث من دیوونه باشی ، دیوونه بارون

تا با هم بریم تو بارون و چترامونو غلاف کنیم

بذار همه بگن دیونن

من که دیوونه بازی دوست دارم

تو چی؟؟؟؟


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/۱۱/۱٦

نظرات ()


خبری از من...


کار زیاد و وقت کم دمار از روزگارم درآورده است.

سرانگشتانم می سوزند بس که واژه در دست هایم تلنبار شده است اما از سرسری نوشتن بیزارم.
من تاب می آورم و نمی نویسم. شما هم مرا تاب آورید که دلم تنگ و وقتم تنگ و جهان پیرامونم پرشتاب است.
کاش می دانستید چه قدر دلم هوای این جا و شما را کرده است!

 

پ.ن: برگرفته از وبلاگ قاصدک


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/٩/٦

نظرات ()


احـــــــــمد شـــــــــــاملو

غافلان
هم‌سازند،
تنها توفان
کودکانِ ناهمگون می‌زاید.

هم‌ساز

سایه‌سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب.
در هیأتِ زندگان
مردگانند.

وینان

دل به دریا افگنانند،
به‌پای دارنده‌ی آتش‌ها
زندگانی
دوشادوشِ مرگ
پیشاپیشِ مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاهِ بلندِ خاطره‌شان
شرمسار و سرافکنده می‌گذرد.

کاشفانِ چشمه

کاشفانِ فروتنِ شوکران
جویندگانِ شادی
در مِجْری‌ِ آتشفشان‌ها

شعبده‌بازانِ لبخند

در شبکلاهِ درد
با جاپایی ژرف‌تر از شادی
در گذرگاهِ پرندگان.



در برابرِ تُندر می‌ایستند

خانه را روشن می‌کنند.
و می‌میرند.

 

-----           -----           -----           -----           -----           -----           -----

این سروده در سال 1354 و به یاد ارنستو چگوارا سروده شده. ولى شعر هاى شاملو زمان ناشناسه

 


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/٦/۱٢

نظرات ()


The Music That Really Touched My Heart

 

فقط همینو میگم که بی اندازه قشنگه این آهنگ

دانلود

مشاهده ویدئو


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/٦/٥

نظرات ()


نشانه

کسی از آن سوی خط چیزی میگوید

سکوت میکنم، به خیالش مثل همیشه از یک آشنای قدیم میگوید
یخ میکنم و دیگر چیزی نمی فهمم.

می گوید: چه ساده شنیدی، این نشانه ی خوبی است!!

او نمی داند این سوی خط چه می گذرد او نمی داند که از آن، به خیالش
نشانه هم بیزارم، او نمیداند شکستن یک آینه ی شکسته دیگر معنایی ندارد

او بهای این نشانه را نمیداند.

میگویم: بله، همه چیز تغییر کرده است و این نشانه ی خوبی است. 

شیر را باز میکنم می گذارم داغیش بر بدن یخ کرده ام نفوذ کند انگار تازه میفهمم
که چه گفت، صدایم با صدای آب یکی میشود.


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/٤/۱۱

نظرات ()


برگریزان

 

من برگریزان درخت امیدم را هر روز از پشت پنجره ذهنم می بینم،
و صدای ناله باورهایم را می شنوم که چه مایوسانه در زیر گامهای
روزگار تقلا می کنند...

به یاد می آورم روزهایی را که درخت من سر سبز و پر بار بود
و من در پناه سایه درختم ،دمی در رویای شیرین آینده
فرو می رفتم...

اما به ناگاه رویاهایم ناتمام ماند!!!....
و امروز می بینم که چگونه حتی با نسیمی آرام
برگهای آن فرو می افتد و من چه ناامیدانه هر روز
آنها را می شمارم...

و می دانم که حتی دستی نخواهد بود تا برگی از
امید بر دیوار فکرم نقاشی کند.


واژگان کلیدی :
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/۳/٤

نظرات ()


بزن به سلامتی


بزن:

سلامتی سه تن ...ناموس ورفیق و وطن
سلامتی   سه کس... زندانی و سرباز و بی کس...
سلامتی آزادی...
سلامتی زندونی های بی ملاقاتی


واژگان کلیدی :

ادامه ی نوشتار
نوشته شده توسط V@#!D در ۱۳۸٩/٢/۳۱

نظرات ()


مطالب پیشین
:: ۱۳٩٢/۱٢/٤
:: ویولون سیاه
:: شرم
:: بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارون
:: خبری از من...
:: احـــــــــمد شـــــــــــاملو
:: The Music That Really Touched My Heart
:: نشانه
:: برگریزان
:: بزن به سلامتی
:: سکوت
:: حلیمه
:: شعری از برای آسمان شب
:: اینجا آفریقا نیست ! اینجا قلب تپنده ایران خوزستان است!
:: یک شعر بلند از «ویکتور هوگو»



-

جستجو در وبلاگ

آرشیو ماهانه

اسفند ٩٢

فروردین ٩٠

اسفند ۸٩

بهمن ۸٩

آذر ۸٩

شهریور ۸٩

تیر ۸٩

خرداد ۸٩

اردیبهشت ۸٩

فروردین ۸٩

اسفند ۸۸

بهمن ۸۸

دی ۸۸

آذر ۸۸

آبان ۸۸



دوستان من

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

شریک کودکیهای من شوید

تا شقایق هست زندگی باید کرد

من و ی هوا علامت سوال

Dreams of Flight

فراتر از خاک

سد سکوت

راه راستی

آشیانه

رویدادها

زمستان

مرگ دور

دل نوشته

آخرین عشق

آموزش قالی بافی

سطر سپید احساس من

جديدترين مدل لباس 2010

اجناس شگفت انگيز و ارزان



رویه نخست | پست الکترونیک | عنوان نوشتارهای وبلاگ | لينك آر اس اس | تم دیزاینر

.:: Weblog Theme By : wWw.Theme-Designer.Com ::.